رباعی: دستور زبان تازه
16:01 1405/3/9عشق تو مرا اسیر کرد و غم داد
در حاشیه؛ درسی از پریدن هم داد
خوشحالم از این که لااقل مردی کرد
دستور زبان تازه ای یادم داد
علیرضا همتی فارسانی
عشق تو مرا اسیر کرد و غم داد
در حاشیه؛ درسی از پریدن هم داد
خوشحالم از این که لااقل مردی کرد
دستور زبان تازه ای یادم داد
علیرضا همتی فارسانی
دل دادن اگرچه لحظه ی شادم بود
دل دادن و دل شکستنت یادم بود
هر چند که من خالق احساساتم
در این قضیه سکوت ، فریادم بود
علیرضا همتی فارسانی
این زندگی از پایه پر از ناچاری ست
چون شیوه ی این زمانه ناهنجاری ست
با این همه غصه که نمی شد خندید
لبخند تمام عکس ها اجباری ست
علیرضا همتی فارسانی
با نگاه سرد یا آتش به جانم می زنی
یا خطابم می کنی زخم زبانم می زنی
روی لب جایی برای واژه ی لبخند نیست
جای یک لبخند مشتی بر دهانم می زنی
کاش بگذاری که حرفم را بگویم لااقل
ساکتم کردی چرا حرف از زبانم می زنی؟
هیچ نذری عهده دار سرنوشتم نیست چون
نحسی تقدیر را بر جسم و جانم می زنی
من به این احوال دارم کم کم عادت میکنم
صورت خشکیده را پیوسته شبنم می زنی
خواستم دیگر فراموشت کنم دیدم که تو
نغمه ی ترک و بیات اصفهانم می زنی
تازگی دارم به رفتار شما شک می کنم
با نگاه سرد هم آتش به جانم می زنی
علیرضا همتی فارسانی
مثل یک وسوسه پنهان نگهم می دارد
دیدن چشم تـــو آسان نگهم می دارد
حالتی داشت نگاهت که دلـم می لرزد
جرم من چیست که با آن نگهم می دارد
گریه من که تورا بدرقه می کرد از دور
خنـــده ات در تب باران نگهم می دارد
روی زخـــم جگرم باز نمک می پاشی
فــــال قهــوه تــه فنجان نگهم می دارد
تو همـــانی که بـــنا بـــود مـــرا دریابد
قلب ســـرسخت تو حیــران نگهم می دارد
او که آشفتگی ام را به غزل ها می دیــد
مـــدتی بــی ســــرو سامان نگهم می دارد
مـانع رفتـــن مـــن هیچ کسی نیست فقط
چشم هــای تــو به قـــرآن نگهم می دارد
علیرضا همتی فارسانی
.: به بلاگیکس خوش آمدید :.